حكيم ابوالقاسم فردوسى

1098

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چغانى و سومان و ختلان و بلخ * شده روز بر هر كسى تار و تلخ بخارا و خوارزم و آموى و زم * بسى ياد داريم با درد و غم ز بيداد و ز رنج افراسياب * كسى را نبد جاى آرام و خواب چو كىخسرو آمد برستيم از اوى * جهانى بر آسود از گفت و گوى ازان پس چو ارجاسب شد زورمند * شد اين مرزها پر ز درد و گزند از ايران چو گشتاسب آمد بجنگ * نديد ايچ ارجاسب جاى درنگ بر آسود گيتى ز كردار اوى * كه هرگز مبادا فلك يار اوى ازان پس چو نرسى سپهدار شد * همه شهرها پر ز تيمار شد چو شاپور ارمزد بگرفت جاى * ندانست نرسى سرش را ز پاى جهان سوى داد آمد و ايمنى * ز بد بسته شد دست آهرمنى چو خاقان جهان بستد از يزدگرد * ببد تيز دستى بر آورد گرد بيامد جهاندار بهرام گور * ازو گشت خاقان پر از درد و شور شد از داد او شهرها چون بهشت * پراگنده شد كار ناخوب و زشت بهنگام پيروز چون خوشنواز * جهان كرد پر درد و گرم و گداز مبادا فغانيش فرزند اوى * مه خويشان مه تخت و مه اورند اوى جهاندار كسرى كنون مرز ما * بپذرفت و پر مايه شد ارز ما بماناد تا جاودان اين بر اوى * جهان سر بسر چون تن و چون سر اوى كه از وى زمين داد بيند كنون * نبينيم رنج و نه ريزيم خون ازان پس ز هيتال و ترك و ختن * بگلزرّيون بر شدند انجمن بهر سو كه بد موبدى كاردان * ردى پاك و هشيار و بسياردان ز پيران هر آن كس كه بد راى زن * بروبر ز تركان شدند انجمن چنان راى ديدند يك سر سپاه * كه ايند با هديه نزديك شاه چو نزديك نوشين روان آمدند * همه يك دل و يك زبان آمدند چنان گشت ز انبوه درگاه شاه * كه بستند بر مور و بر پشه راه همه بر نهادند سر بر زمين * همه شاه را خواندند آفرين بگفتند كاى شاه ما بنده‌ايم * بفرمان تو در جهان زنده‌ايم همه سرفرازيم با ساز جنگ * بهامون بدرّيم چرم پلنگ شهنشاه پذرفت ز ايشان نثار * برستند پاك از بد روزگار از ايشان فغانيش بد پيش رو * سپاهى پسش جنگ سازان نو ز گردان چو خشنود شد شهريار * بيامد بدرگاه سالار بار بپرسيد بسيار و بنواختشان * بهر برزنى جايگه ساختشان و زان پس شهنشاه يزدان پرست * به خاك آمد از جايگاه نشست ستايش همى كرد بر كردگار * كه اى برتر از گردش روزگار تو دادى مرا فرّ و فرهنگ و راى * تو باشى بهر نيكئى رهنماى هر آن كس كه يابد ز من آگهى * ازين پس نجويد كلاه مهى همه كهترى را بسازند كار * ندارد كسى زهرهء كارزار بكوه اندرون مرغ و ماهى بر آب * چو من خفته باشم نجويند خواب